آخرین بار که اینستاگرام را باز کردی کی بود؟
شاید همین چند دقیقه پیش یا چند ساعت پیش. در یک روز معمولی تو خانه نشستهای، خستهای، شاید از مدرسه یا از سرکار برگشتی، اتاقت هم چندان مرتب نیست و ذهنت پر از هزار مسئله کوچک و بزرگ است. گوشی را برمیداری و وارد اینستاگرام میشوی.
یکی تو یک کافه مدرن نشسته، بعدی مسافرت رفته، یکی با پارتنرش عکس گرفته، یکی ماشین جدیدش را نشان میده. اون یکی در باشگاه بدن فوقالعادهای ساخته. یکی هم ظاهراً هر شب پارتی است و هر روز زندگی تازهای دارد.
تو فقط چند دقیقه اسکرول کردی، اما وقتی گوشی را کنار میگذاری، یک سوال آرام و ناخودآگاه در ذهنت شکل میگیرد: «پس چرا زندگی من این شکلی نیست؟»
اینستاگرام لزوماً زندگی دیگران را به تو نشان نمیدهد؛ نسخهای را نشان میدهد که دیگران تصمیم گرفتهاند از زندگیشان به تو نشان دهند.
تو مسیر را نمیبینی. شکستها را نمیبینی. دعواها، بدهیها، اضطرابها، تنهاییها، شکستهای عشقی، ساعتهایی که جلوی آینه صرف آماده شدن شده و روزهایی که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده را نمیبینی. تو فقط قاب نهایی را میبینی. و بعد، زندگی کامل و بدون ادیت خودت را با بهترین چند ثانیه زندگی دیگران مقایسه میکنی.
یکی از دلایل تأثیر اینستاگرام بر زندگی ما همین تفاوت میان زندگی واقعی و تصویری است که در شبکه اجتماعی میبینیم.
تأثیر اینستاگرام بر زندگی فقط به چند ساعت اسکرول کردن و هدر رفتن وقت محدود نمیشود؛ این پلتفرم میتواند روی نحوه مقایسه خودمان با دیگران، روابط، عزت نفس، تصورمان از موفقیت و حتی تعریفمان از خوشبختی تأثیر بگذارد.
این یکی از مهمترین دلایلی است که تأثیر اینستاگرام بر زندگی بسیار عمیقتر از چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد.
اینستاگرام ویترین رو نشان میده
بیاید دو نفر را در نظر بگیریم.
نفر اول یک روز کامل از زندگیش را فیلمبرداری میکند.
صبح با استرس از خواب بیدار میشود، صبحانهاش را میخورد، چند ساعت کار میکند، با کسی بحث میکند، خسته میشود، مدتی روی تخت دراز میکشد، کارهای عقبافتادهاش را انجام میدهد و در نهایت شب میخوابد.
نفر دوم هم دقیقاً همین زندگی را دارد.
اما از میان ۲۴ ساعت روزش، فقط لحظات خوب را انتخاب میکند؛ غروب آفتاب روی یک کشتی، غذای شیک داخل رستوران باکلاس، لباسهای شیک و برند.
بعد همان لحظات خوب را منتشر میکند.
تو وقتی وارد اینستاگرام میشوی، زندگی نفر اول را تقریباً به شکل واقعی تجربه میکنی؛ اما از زندگی نفر دوم فقط بهترین لحظه را میبینی. حالا اگر زندگی خودت را با نفر دوم مقایسه کنی، نتیجه از همین الان مشخص است.
تو داری پشت صحنه زندگی خودت را با ویترین زیبایی زندگی دیگران مقایسه میکنی. این مقایسه از ریشه ناعادلانه است.
نمایش نتیجه بدون نمایش مسیر
اینستاگرام نتیجه را نشان میدهد، اما مسیر رسیدن به نتیجه را حذف میکند.
یک نفر میاد بدن فیت و فوقالعادهاش را نشان میدهد، اما تو ماهها تمرین، رژیم، خواب و سختی پشت آن را نمیبینی.
یک کارآفرین و بیزنسمن ماشین گرانقیمتش را نشان میدهد، اما سالها شکست، بدهیها، ریسک و تلاش او را نمیبینی.
بعدی میاد عکس رابطه عاشقانهاش را منتشر میکند، اما بحثها، اختلافات و مشکلات رابطه را نمیبینی.
یکی دیگر از سفرش استوری میگذارد، اما نمیبینی که شاید چندین ماه برای همان سفر پول پسانداز کرده.
حتی در مواردی ممکن است چیزی که میبینی اصلاً به اندازهای که تصور میکنی واقعی نباشد. ادیت، فیلتر، نورپردازی، انتخاب زاویه دوربین، تدوین، انتخاب عکس مناسب، ادیت با هوش مصنوعی و حتی حذف بخشهایی از واقعیت، همگی میتوانند تصویری متفاوت از زندگی واقعی بسازند.
و اینگونه مغز ما این تصویر و ویدیوهای ویرایششده را به عنوان واقعیت کامل تصور میکند.
سراب زندگی ایدهآل
یکی از باورهایی که اینستاگرام و سوشال مدیا میتوانند تقویت کنند این است: «اگر پولدار بشم، خوشحال میشوم.»، «اگر پارتنر جذاب پیدا کنم، خوشحال میشوم.»، «اگر ماشین خوب بخرم، خوشحال میشوم.»، «اگر به فلان کشور سفر کنم، زندگیام کامل میشود.»
داشتن این چیزها لزوماً بد نیست. پول میتواند امنیت ایجاد کند. رابطه خوب میتواند لذت و صمیمیت ایجاد کند. سفر میتواند تجربههای ارزشمند بسازد. موفقیت هم میتواند رضایتبخش باشد.
اما هیچکدام تضمین نمیکنند که انسان از درون احساس رضایت کند.
اگر در تنهایی خودت از خودت فرار میکنی، احتمالاً یک سفر گرانقیمت این مشکل نارضایتی را برای همیشه حل نمیکند. اگر ارزش خودت را فقط از تأیید دیگران میگیری، یک رابطه هم ممکن است تبدیل به منبع دائمی اضطراب شود. یا اگر دائماً خودت را با دیگران مقایسه میکنی، احتمالاََ بعد از رسیدن به یک هدف، خیلی زود هدف بعدی را پیدا کنی.
چون مشکل، کمبود یک چیز خاص نیست. مشکل میتواند در الگویی باشد که ذهن تو برای خوشبختی ساخته است. این یکی از مضرات تأثیر اینستاگرام بر زندگی و روان انسان است.
اینستاگرام چطوری مقایسه اجتماعی را تشدید کرد؟
مقایسه کردن بخشی از طبیعت انسان است. ما از دیگران یاد میگیریم، خودمان را ارزیابی میکنیم و جایگاه اجتماعیمان را میسنجیم.
ولی اینستاگرام تعداد افرادی را که میتوانیم خودمان را با آنها مقایسه کنیم را تقریباً نامحدود کرده است. قبلاً شاید خودت را با چند نفر از دوستان، همکلاسیها، همکاران یا فامیل مقایسه میکردی. اما امروز میتوانی خودت را با میلیونها نفر مقایسه کنی.
و بدتر اینکه الگوریتم معمولاً بهترینها را جلوی چشمت میگذارد. بهترین بدن، بهترین ماشین، بهترین رابطه، بهترین سفر، بهترین خانه، بهترین شغل.
این طبیعی است که در چنین محیطی، زندگی معمولی، کمکم معمولی به نظر نرسد؛ کمتر از حد کافی به نظر برسد.
تاریکیهایی که اینستاگرام زیر ذرهبین میبرد
در این بخش یکم عمیقتر میشویم.
کارل یونگ روانپزشک سوئیسی که روانشناسی تحلیلی را بنیانگذاری کرد، مفهومی به نام سایه (Shadow) را مطرح کرد:
بخشهایی از روانِ انسان هستند، که ممکن است آنها را نپذیریم، سرکوب کنیم یا نخواهیم با آنها روبهرو شویم.
و شبکههای اجتماعی میتوانند این بخشها را تحریک کنند. مانند حسادت، نیاز به تأیید شدن، احساس حقارت، خشم، میل به برتری، نیاز به دیده شدن، ترس از عقب ماندن (FOMO). همه این احساسات در انسان وجود دارند.
اینستاگرام لزوماً آنها را ایجاد نکرده است. اما میتواند آنها را دائماً تحریک و تقویت و گاهی ضعیفشان کند.
وقتی هر روز با افرادی مواجه میشی که از نظر تو زیباتر، ثروتمندتر، موفقتر یا محبوبتر هستند، ممکن است بخشهایی از وجودت که قبلاً کمتر تحریک میشدند، دائماً فعال شوند.
اینجاست که تأثیر اینستاگرام بر زندگی مشخص میشود و شبکه اجتماعی از یک ابزار ساده برای ارتباط، به نوعی از آینه بزرگ روان انسان تبدیل میشود.
هر چیزی که روی آن مکث میکنی، هر چیزی که بیشتر تماشا میکنی و هر چیزی که بیشتر عصبانیات میکند، میتواند تبدیل به بخشی از خوراک روزانه ذهنت شود.
الگوریتم به دنبال توجه توست
الگوریتم لزوماً نمیداند چه چیزی برای تو خوب است. اما میداند چه چیزی باعث میشود بمانی. این تفاوت خیلی مهم است.
اگر روی محتوای خشمگینکننده مکث کنی، محتوای بیشتری شبیه آن میبینی.
اگر روی محتوای مربوط به زنستیزی یا مردستیزی مکث کنی، ممکن است محتوای بیشتری در همان فضا دریافت کنی.
یا دائماً محتوای مربوط به زندگی لاکچری و پولداری ببینی، همان سبک محتوا میتواند بیشتر وارد فیدت شود.
اگر فقط محتوای بدبینی و ناله توجهت را جلب کند، ممکن است به مرور تصور کنی دنیا واقعاً همین است.
در حالی که دنیا بسیار بزرگتر از فید توست.
این یکی از خطرناکترین اتفاقات شبکههای اجتماعی است: فید تو میتواند کمکم تبدیل به تعریف تو از واقعیت شود.
حباب فکری؛ وقتی فکر میکنی همه مثل تو فکر میکنند
بیاید فرض کنیم روزانه دهها محتوای مربوط به بدبختی، خیانت، شکست رابطه، زنستیزی، مردستیزی یا نفرت اجتماعی میبینی.
بعد از مدتی ممکن است احساس کنی: «همه همینطور هستند.»
اما نه. تو فقط به بخشی از جهان دسترسی داری که الگوریتم تشخیص داده برات جذاب است. این تفاوت هم خیلی مهم است.
اگر هر روز فقط محتوای مربوط به خیانت ببینی، ممکن است تصور کنی اصلا رابطه سالمی وجود ندارد.
اگر هر روز محتوای مربوط به پولدارها را ببینی، ممکن است فکر کنی کل جهان ثروتمندند.
یا اگر هر روز محتوای مربوط به شکست و بدبختی ببینی، ممکن است جهان را بسیار تاریکتر از چیزی که واقعاً هست ببینی.
الگوریتم فقط محتوای تو را شخصیسازی نمیکند؛ میتواند برداشت تو از جهان را هم شخصیسازی کند.
چرا همه برای دیده شدن رقابت میکنند؟
اینستاگرام فقط یک شبکه اجتماعی نیست. برای خیلی از افراد تبدیل شده به یک ویترین شخصی. هرکسی میخواهد نسخه جذابتری از خودش ارائه بده.
در نتیجه، رقابت برای توجه شکل میگیرد. چه کسی زیباتر است؟ چه کسی پولدارتر است؟ کی پارتنر زیباتری دارد؟ چه کسی بیشتر سفر میرود؟ کی ماشین گرانتری دارد؟ چه کسی فالوور، ویو، لایک و … بیشتری دارد؟
این رقابت میتواند به مرور معیارهای زندگی را تغییر دهد. چیزی که زمانی برای انسان کافی بود، ممکن است امروز معمولی یا کمتر از حد کافی به نظر برسد. و به این شکل تأثیر اینستاگرام بر زندگی را میبینیم:
خانه خوب کافی نیست؛ باید دوبلکس باشد. پارتنر خوب کافی نیست؛ باید جذاب باشد. سفر معمولی کافی نیست؛ باید اینستاگرامی (پینترستی) باشد. باید به دیگران ثابت کنم که زندگی خوبی دارم.
و اینجا یک سوال مهم شکل میگیرد: واقعا برای زندگی کردن زندگی میکنیم یا برای نمایش دادن آن به دیگران زندگی میکنیم؟
اینستاگرام و روابط
یکی از اتفاقات فضای رقابتی شبکههای اجتماعی، شکل گرفتن رابطههایی است که در آن افراد دوست و دشمن یکدیگرند.
دوستی که از موفقیتت خوشحال است، اما همزمان نمیخواهد از تو عقب بماند.
یکی از دوستهات برات کامنت میگذارد، اما در ذهنش تو را با خودش مقایسه میکند.
یا دوستی که ظاهراً از رابطه جدیدت خوشحال است، اما در درونش احساس میکند خودش باید زودتر به آن میرسید.
در فرهنگ عامیانه به این اتفاقات Frenemy میگویند؛ ترکیبی از Friend و Enemy.
البته که نباید هر رقابتی را بیمارگونه بدانیم. مقایسه و رقابت در روابط انسانی طبیعی است. اما شبکههای اجتماعی میتوانند این رقابت را دائمی و قابل مشاهده کنند. تو نهتنها موفقیت دوستانت را میبینی، بلکه دائماً به آنها یادآوری میکنی که خودت هم در حال چه کاری هستی.
و این چرخه میتواند فشار اجتماعی را بیشتر کند.
یک نفر ممکن است وایرال بشود و جذاب یا ثروتمند به نظر برسد، اما این هیچ تضمینی برای شخصیت، تعهد یا کیفیت رابطه او نیست.
اینستاگرام میتواند انسان رو منفعل کنه
این شاید یکی از خطرناکترین آثار مقایسه دائمی باشد.
وقتی بارها و بارها تصاویر افرادی را میبینی که از تو موفقتر، جذابتر یا ثروتمندتر به نظر میرسند، دو واکنش ممکن است ایجاد شود.
واکنش اول:«من هم میتوانم به آن برسم.» این واکنش مثبت و سازنده است.
اما واکنش دوم خطرناکتر است: «من هیچوقت نمیتوانم به آن برسم.»
اگر این فکر بارها تکرار شود، ممکن است فرد به جای اقدام کردن، منفعل شود. چون فاصله میان زندگی فعلی و تصویری که از زندگی ایدهآل دیده، آنقدر بزرگ به نظر میرسد که حتی شروع کردن را هم بیفایده میداند.
بعضی از افراد منفعل شده با افت خلق، اضطراب یا کنارهگیری اجتماعی همراه میشوند و بعضی دیگر به داروها و قرصهای ضد افسردگی پناه میبرد.
اینجاست که مقایسه دیگر انگیزهبخش نیست. تبدیل به فلج روانی میشود. به جای اینکه بپرسی: «امروز چه قدمی میتوانم بردارم؟» مدام از خودت میپرسی: «چرا من مثل آنها نیستم؟»
و این دو سوال، دو زندگی کاملاً متفاوت میسازند.
ما اجازه دادیم اینستاگرام زندگی ما را تعریف کند
واقعاً میتوان گفت اینستاگرام به تنهایی زندگی انسان را نابود میکند؟ به نظر من نه.
اینستاگرام یک ابزار است. همانطور که چاقو میتواند هم برای آشپزی استفاده شود هم برای آسیب زدن، شبکه اجتماعی هم میتواند برای ارتباط، آموزش و سرگرمی استفاده شود یا تبدیل به ماشین مقایسه و حواسپرتی شود.
مسئله این است که بسیاری از ما بدون اینکه متوجه باشیم، اجازه دادیم الگوریتم درباره چیزهایی که خودمان باید ببینیم، فکر کنیم و بخواهیم، بجای ما تصمیم بگیرد. و اینجاست که مسئولیت دوباره به خود ما برمیگردد.
اگر تمام روز فیدت را باز میگذاری و هر محتوایی را مصرف میکنی، نمیتوانی انتظار داشته باشی ذهن سالم و آرامی داشته باشی. اگر هر روز خودت را با صدها نفر مقایسه میکنی، نمیتوانی تعجب کنی که چرا از زندگی خودت ناراضی هستی. و یا اگر تمام لحظات تنهایی را با اسکرول کردن پر میکنی، نباید انتظار داشته باشی که از تنهایی لذت ببری.
چطوری از این چرخه خارج بشیم؟
قرار نیست گوشی را بندازی دور و به غار بری. راهحل افراطی نیست. راهحل این است که دوباره تصمیم بگیری چه چیزی حق دارد وارد ذهن تو شود.
اول از همه فیدت را بررسی کن. چه چیزی بیشتر میبینی؟ چه چیزی بیشتر عصبانیات میکند؟ چی باعث میشود خودت را مقایسه کنی؟ چه چیزی بعد از ده دقیقه دیدنش، احساس بدتری نسبت به خودت ایجاد میکند؟
همانها را حذف کن. آنفالو کن. Mute کن. از گزینه not interested استفاده کن. زمان استفاده از برنامه را محدود کن.
و مهمتر از همه، به جای اینکه فقط مصرفکننده باشی، دوباره وارد دنیای واقعی شو و سازنده باش. با دوستت بیرون برو. ورزش کن. کتاب بخوان. یک مهارت یاد بگیر. تنهایی قدم بزن. روی یک پروژه کار کن. بیزنس راه بنداز. اصلا خودت شروع کن به تولید محتوا تو اینستاگرام.
و اجازه بده بخشی از زندگیت هیچ مخاطبی نداشته باشد.
یک هفته زندگی بدون نمایش
برای یک هفته، کارها را فقط برای خودت انجام بده. برای خودت زندگی کن، نه کس دیگری. اگر به رستوران رفتی، لازم نیست استوریش کنی.
ورزش کردی، لازم نیست عکسش را منتشر کنی.
اگر کتاب خوبی خواندی، لازم نیست به کسی ثابت کنی اهل مطالعهای.
پول درآوردی، لازم نیست نشانش بدی.
اگر با کسی وقت خوبی داشتی، اجازه بده همان لحظه فقط متعلق به خودت باشد.
این کارهای ساده یک سوال عجیب را جلوی تو میگذارند: اگر هیچکس قرار نیست بفهمد، آیا باز هم از انجام این کار لذت میبرم؟
اگر جواب بله باشد، احتمالاً بخشی از زندگی واقعی خودت را پیدا کردی.
خوشبختی اون چیزی نیست که به ما نشان میدهند
اینستاگرام میتواند به تو هزاران مقصد نشان دهد. بهترین رستورانها، زیباترین شهرها، جذابترین آدمها، گرانترین ماشینها، لوکسترین خانهها را.
اما هیچ الگوریتمی نمیتواند به تو بگوید چه چیزی واقعاً برای زندگی خودت ارزشمند است. این سوال را خودت باید جواب بدی.
ممکن است زندگی ایدهآل تو شبیه زندگی کسی که هر روز در اینستاگرام میبینی نباشد. شاید پولدار شدن اصلاََ هدف اصلی تو نباشد. شاید یک زندگی ساده، چند دوست واقعی، یک شغل خوب، بدن سالم، رابطه سالم و چند ساعت آرامش برات کافی باشد. و این کاملاً قابل قبول است.
زندگی مسابقهای نیست که خط پایانش را اینستاگرام تعیین کند.
موفقیتی که جامعه تعریف میکند، موفقیت واقعی است؟
زندگی واقعی بیرون از اینستاگرام جریان داره
تأثیر اینستاگرام بر زندگی ما میتواند کاری کند که زندگی واقعی خودمان را کمتر ببینیم. میتواند کاری کند که به جای تجربه کردن، نمایش بدیم. به جای ساختن، مقایسه کنیم. به جای زندگی کردن، فقط تماشا کنیم. و به جای دنبال کردن مسیر خودمان، دائماً به مسیر دیگران نگاه کنیم.
و شاید خطرناکترین قسمت ماجرا همین باشد. تو ممکن است در حالی که زندگی خودت را داری، تمام وقتت را صرف تماشای زندگی دیگران کنی.
صبح از خواب بیدار بشی و زندگی دیگران را ببینی. ظهر وقتی داری استراحت میکنی، زندگی دیگران را ببینی. شب قبل از خواب دوباره زندگی دیگران را ببینی.
و بعد یک روز از خودت بپرسی: «چرا زندگی من هیچوقت شروع نمیشود؟»
چون شاید تمام این مدت، داشتی تماشایش میکردی. دنیا بسیار بزرگتر از سوشال مدیا است. آدمهای بیشتری از آنچه الگوریتم به تو نشان میدهد وجود دارند. زندگیهای بیشتری از آنچه تو اکسپلور میبینی وجود دارند. و مهمتر از همه، راههای بسیار بیشتری برای خوشبخت بودن از چیزهایی که در اینستاگرام به تو فروخته میشوند وجود دارد.
شاید به همین دلیل است که باید درباره تأثیر اینستاگرام بر زندگی کمی جدیتر فکر کنیم.
و در نهایت شاید یکی از بزرگترین شکلهای رهایی در عصر شبکههای اجتماعی این باشد که بتوانی یک روز گوشی را کنار بذاری، به زندگی خودت نگاه کنی و بدون اینکه بخوای آن را به کسی ثابت کنی یا نشان بدی، ازش راضی باشی.








