,
پول یک توهم است

پول یک توهم است!

این پول من کجا رفت؟ تا همین یک ماه پیش، که دلار ۱۵۰ هزار تومان بود، با ۱۰۰ میلیون تومان می‌تونستیم  ۶۶۶ دلار بخریم. امروز با دلار ۱۸۰ هزار تومانی، با همان ۱۰۰ میلیون تومان، فقط ۵۵۵ دلار می‌تونیم بخریم. در این یک ماه، این ۱۱۱ دلار من کجا رفت؟ چه کسی آن را برداشته؟ آیا دست کسی هست؟ اصلا وجود خارجی داشته که حالا نیست؟ بیاید باهم سفر کنیم به عمق یکی از بزرگ‌ترین توهم‌های تاریخ بشریت: توهم پول.

همه چیز از چندتا میمون شروع شد!

برای فهمیدن این موضوع، باید برگردیم به اول داستان. جایی در تاریخ که چندتا میمونی که به یک سطحی از آگاهی رسیده بودند برای اولین بار داد و ستد کردند. برای مثال یکی از آنها موز داد و از دیگری تکه چوبی را گرفت. اما تا قبل از این، برای به دست آوردن این چیزها باهم می‌جنگیدند. این رویه ادامه پیدا کرد تا اینکه انسان‌ها به مشکل پیچیده‌تری برخوردند: “من ماهی دارم و می‌خواهم به تو بدهم. تو توت‌فرنگی داری و می‌خواهی به من بدهی. ولی من توت فرنگی نمی‌خوام، من موز می‌خوام. اما کسی که موز دارد، ماهی نمی‌خواهد.” اینجای کار بود که بشریت یک ارزی به نام “پول” را خلق کرد. همه هم قبول کردند که از این واسطه مشترک برای داد و ستد استفاده کنند.

زمان رو ازمون میدزدن

در آن دوران، پول یک مفهوم بسیار شرافتمندانه داشت: پول معادل “زمان ذخیره شده” بود. وقتی به عنوان مثال یک ماهیگیری می‌رفت ماهی می‌گرفت و آن را می‌فروخت و در ازایش پولی دریافت می‌کرد، آن پول در حقیقت همان ساعت‌ها و انرژی و تلاشی بود که صید ماهی از او گرفته بود. اما این روزها چجوریه؟ امروز دیگر پول زمان ذخیره شده نیست. اگر بود، باید هنوز هم می‌توانستیم با ۱۰۰ میلیون تومان همان ۶۶۶ دلار را بخریم، نه ۵۵۵ دلار. آن زمان ذخیره شده من در این مدت ناپدید شده. کجا رفت؟

کاری که من انجام دادم کجا رفت؟

در همه طول تاریخ عرضه و تقاضا می‌توانست قیمت‌هارا بالا و پایین ببرد. یک سال ممکن بود ماهی زیاد باشد و قیمتش پایین بیاید، یک سال قحطی می‌شد و قیمت بالا می‌رفت. اما تورم وحشیانه و مزمنی که امروز تجربه می‌کنیم، دیگر ربطی به عرضه و تقاضا ندارد. این تورم فقط هم مختص ایران نیست. بله، در کشور ما این تورم نسبت به کشورهای دیگه به شدت بالا و فلج کننده است، اما در کشورهای دیگر جهان، از آمریکا و اروپا گرفته تا ترکیه و آرژانتین، این پدیده به اشکال مختلف وجود دارد.

مثال می‌زنم: من هر روز به اندازه یک دلار کار می‌کنم تا بتوانم ۶۶۶ روز بعد، ۶۶۶ دلار بخرم. من واقعا ۶۶۶ روز از عمرم را کار کرده‌‌ام. عرق ریخته‌ام. صبح‌های زمستانی از رختخواب گرم بیرون آمده‌ام. اما ناگهان تورم از راه می‌رسد و ارزش پول ملی سقوط می‌کند. حالا که می‌خواهم پولم را به دلار تبدیل کنم، فقط می‌توانم ۵۵۵ دلار بخرم. آن ۱۱۱ روزی که من کار کردم چه شد؟ برای کی کار کردم؟ همه اون ۱۱۱ روز از بین رفته.

همه این‌ها بازی با اعداده

کسی که باهوش‌تر عمل کرده، درست قبل از اینکه تورم افزایش پیدا کنه ۱۰۰ میلیون را تبدیل کرد به ۶۶۶ دلار. و پولش در برابر تورم مقاوم ماند. چطور؟ مگه او کار خاصی انجام داد؟ نه. او صرفا یک عدد را در حسابش تغییر داد. عدد ۱۰۰ میلیون را تبدیل کرد به ۶۶۶. اینجاست که به عمق توهم پی می‌بریم. کار کردن تو کاملا واقعی است. اما پول واقعی نیست. پول یک توهم است. چون می‌تواند به تو بگوید” “نه تو کار نکردی.” تو میگی: “من ۶۶۶ روز کامل کار کردم.” اما سیستم میگه: “نه تو فقط ۵۵۵ روز کار کردی.” به همین سادگی و مسخرگی پولت از بین میره.

پول از هیچ خلق می‌شود

برای درک بهتر این توهم، بیاید یک بخش کوچک از اقتصاد را باهم بررسی کنیم. تصور کن قراره حقوق هزارتا کارگر واریز شود. پروسه چطور است؟ یک نفر (یا یک سیستم) پشت کیبورد می‌نشیند، چندتا عدد را تایپ می‌کند و حقوق ها واریز می‌شود. پول از هیچ خلق می‌شود. حالا این هزارتا کارگر که تازه حقوقشان را گرفته‌اند، می‌روند بازار میوه و تره‌بار تا مایحتاج زندگی‌شان را بخرند. فروشنده‌ها می‌بینند که تقاضا یک دفعه زیاد شده. اما آیا محصول هم به همان اندازه زیاد شده؟ نه. آنها به اندازه هزار نفر محصول ندارند. پس قیمت‌هارا بالا می‌برند که به همه برسد. حالا همان پولی که یک عدد بود و با کیبورد خلق شده بود، باعث یک موج تورمی شده است. این پول جدید که بدون پشتوانه تولید کالا ایجاد شده، ارزش پول قبلی را هم کم می‌کند. نتیجه نهایی: کیبورد چندتا عدد تایپ می‌کند، حقوق‌ها واریز می‌شود، مردم هجوم می‌برند برای خرید، قیمت‌ها بالا می‌رود، ارزش وقت کارگر کم می‌شود.

میانگین ۵ نفر اطرافتی!

طلا هم همینجوریه؟

پول یک زمانی پشتوانه داشت. زمانی اسکناس‌ها رسید طلا بودند. اما الان دیگه اون پشتوانه فیزیکی وجود ندارد. امروز پول یک قرارداد ذهنی و اجتماعی است. و طلا؟  آیا طلا هم پشتوانه دارد؟ بله، اما نه به آن شکل که فکر می‌کنی. طلا نیز مانند هر چیز دیگری، ارزشش بر اساس یک توافق جمعی و کمیاب بودنش تعیین می‌شود. ولی طلا سال هاست که از این آزمون سربلند بیرون آمده، چون هیچکس نمی‌تواند پشت کیبورد بنشیند و چند تن طلا از هیچ خلق کند. محدودیت طلا در طبیعت، آن را به پناهگاهی در برابر جنون چاپ پول تبدیل کرده است.

(البته که سیستم‌های سرمایه‌گذاری طلا که جدیدا بسیار زیاد هم شده‌اند ممکن است همچین کاری کنند، ولی خب هیچکس چیزی نمیدونه و من هم نمیتونم با قاطعیت حرفی بزنم.)

قواعد بازی را یاد بگیریم

حقیقت نهایی این است: همه این‌ها ساخته و پرداخته ذهن بشر است. پول، یک قرارداد است. اما این قرارداد جوری نوشته شده، جوری دستکاری شده و جوری تکامل پیدا کرده به ضرر خیلی از آدم‌ها و به نفع عده‌ای خاص باشد. آن عده، کسانی هستند که قواعد بازی را بلدند. مطالعه می‌کنند، بازارها را آنالیز می‌کنند، روندها را تجزیه و تحلیل می‌کنند و سواد مالی دارند. این‌ها نمی‌گذارند پولشان در تورم از دست برود؛ آن را به دارایی‌های واقعی تبدیل می‌کنند. این یک بازی است، و تو چه بخواهی چه نخواهی، در این بازی حضور داری. تنها راه نجات و حفظ ارزش زمان و انرژیت این است که قوانین این بازی را یاد بگیری. باید کاری کنی که ارزش زمان کاری‌ات از بین نرود. می‌شود روی طلا، زمین، سهام، ارزهای دیجیتال، کسب‌و‌کار شخصی، مهارت‌های ارزشمند و هزاران چیز دیگر سرمایه‌گذاری کرد. این واقعیتی است که داریم توش زندگی می‌کنیم. به جای جنگیدن با آن، باید خودمان را با این حقیقت تطبیق دهیم. چون در نهایت، پول یک توهم است، اما رنج کار کردن و لذت زندگی کردن، سخت و واقعی‌اند. پس اجازه ندهیم یک توهم، واقعیت زندگی را نبود کند.

ماتریکس چیست؟