جامعه دوست داره تو معتاد باشی

چرا جامعه دوست داره تو معتاد باشی؟

بیا یک داستان ساده را باهم مرور کنیم. یک کشاورز را تصور کن که در مزرعه‌اش توتون می‌کارد. او سال هاست این کار را می‌کند و زندگی‌اش به فروش برگ‌های توتون بستگی دارد. یک شرکت بزرگ تولید سیگار هم هست که توتون مورد نیازش را از این کشاورز می‌خرد. آن طرف‌تر، یک مغازه‌دار را می‌بینی که سیگارهایش را از همان شرکت می‌خرد و توی قفسه می‌چیند. و در انتهای این زنجیره، مردم عادی هستند؛ آدم‌هایی که صبحشان را با سرفه شروع می‌کنند. اما باز هم دستشان می‌رود توی جیبشان تا پاکت بعدی را بخرند. چهار گروه کاملا متفاوت، که زندگیشان به یک تار مو گره خورده: اعتیاد ما به نیکوتین. جامعه بدش نمیاد تو معتاد باشی.

شعور جمعی

حالا بیا یک سناریوی فرضی را تصور کنیم. تصور کنیم کل مردم، تصمیم بگیرند دیگر سیگار نکشند. شعور جمعی بیدار می‌شود. زیرسیگاری‌ها خالی می‌مانند. چه اتفاقی میوفتد؟ آن کشاورز که کل زمینش توتون بود، یک شبه محصولش روی دستش می‌ماند. او مجبور می‌شود برود سراغ یک محصول دیگه، مثلا هویج. عرضه هویج بیشتر میشه و قیمتش پایین میاد. شرکت تولید سیگار که دیگه خریداری برای محصولش ندارد، یا ورشکست می‌شود و کارگرانش را اخراج می‌کند، یا در بهترین حالت باید به کل تغییر ماهیت بدهد و وارد صنعتی دیگر شود. مغازه‌دار هم قفسه سیگارش را جمع می‌کند و احتمالا یک محصول کم‌سودتر را جایگزین می‌کند.

هر سه نفر اول این زنجیره: کشاورز، کارخانه‌دار، مغازه دار. برای اینکه زندگیشان بچرخد، به یک چیز نیاز دارند: اینکه تو همان برده مدرن معتاد باقی بمانی.

جنبه‌های مختلف اعتیاد

این فقط ماجرای سیگار نیست. خیلی از آدم‌ها فکر می‌کنند اعتیاد یعنی تو پارک نشستن و دود کردن هروئین. ولی قضیه فقط مواد مخدر نیست. اعتیاد چهره‌های مدرن و شیک‌تری هم دارد. اعتیاد به فضای مجازی، اعتیاد به کافئین، اعتیاد به شکر و فست‌فود، اعتیاد به خرید، اعتیاد به پارتنر. در همه اینها، همان زنجیره قبلی با اندکی تغییر تکرار می‌شود. یک کافه بزرگ که روزانه هزاران فنجان قهوه می‌فروشد. پشت سرش، کشاورزی است که دانه قهوه می‌کارد. آنها نیاز دارند که تو خسته باشی، به آن شوک صبحگاهی کافئین محتاج باشی، و بدون فنجان قهوه‌ات نتوانی روزت را شروع کنی.

اینستاگرام یا کازینو؟

هیچکدام به اندازه اعتیاد به سوشال مدیا ترسناک و پیچیده نیست. شبکه‌های اجتماعی، اعتیاد آورنده‌ترین چیز در دنیای امروز هستند. و وقتی میفهمی، در الگوریتم و پشت صحنه‌شان چه اتفاقاتی، به کل متعجب میشی. یک مثال کوچیک میزنم. الگوریتم اینستاگرام یا تیک‌تاک دقیقا طوری طراحی شده‌اند که مثل یک کازینو عمل کند. روان‌شناسان و مهندسان عصبی پشت این اپلیکیشن‌ها از تکنیکی به نام “پاداش متغیر تصادفی” استفاده می‌کنند. یعنی تو هربار که انگشتت را می‌کشی و می‌روی ویدئو بعدی، نمی‌دونی قرار است یک ویدئوی خسته‌کننده ببینی یا یک محتوای جذاب که دوپامین مغزت را منفجر کند. این دقیقا همان مکانیزمی است که یک معتاد را پای دستگاه اسلات در کازینو نگه می‌دارد. الگوریتم یاد می‌گیرد که تو از چه چیزهایی خوشت می‌آید، چند ثانیه روی چه پستی مکث می‌کنی، و بعد تو را در یک اتاقک شیشه‌ای از محتوا حبس می‌کند. رنگ نوتیفیکیشن‌ها قرمز است، چون مغز ما به رنگ قرمز واکنش فوری نشان می‌دهد. دکمه لایک به شکل قلب است، چون حس تعلق و عشق را در ناخودآگاه تحریک می‌کند. یک مهندسی روان‌شناختی دقیق پشت این پلتفرم‌ها است برای اینکه ما معتاد بمانیم.

چرا پول هیچ ارزشی ندارد؟!

یک دومینوی بزرگ

دوباره همان سناریو قطع مصرف را برای یک پلتفرم مثل یوتیوب تصور کنیم. یوتیوبرهایی که محتوا درست می‌کنند و از این راه درآمد دارند، بیکار می‌شوند. ادیتورها و تدوین‌گرهایی که پشت صحنه برای این یوتیوبرها کار می‌کنند، درآمدشان از بین می‌رود. مهم‌تر از همه، خود شرکت یوتیوب و گوگل فلج می‌شوند. چون بخش عظیمی از درآمد این غول‌های تکنولوژی از تبلیغات است. وقتی تو یوتیوب را باز نکنی، تبلیغی تماشا نمی‌کنی. وقتی تبلیغی تماشا نکنی، شرکت‌ها بودجه تبلیغاتیشون را از گوگل بیرون می‌کشند. این یک دومینوی عظیم است که با بیداری ما از اعتیاد دیجیتال شروع می‌شود.

اقتصاد توجه

شاید نتوانم بگم همه تولیدکننده‌های محتوا می‌خواهند تو معتاد باشی، اما به راحتی می‌توانم بگم که همه شرکت‌های بزرگ مثل گوگل، یوتیوب، متا، آمازون و بقیه، می‌خواهند که تو معتاد باشی. مدل کسب‌و‌کار آنها بر پایه جلب و توجه بنا شده. آنها “اقتصاد توجه” را اداره می‌کنند و در این اقتصاد، حواس تو پول است. هرچه بیشتر معتاد باشی، بیشتر بکشی، بیشتر بخوری، بیشتر بیاشامی، بیشتر اسکرول کنی، بیشتر پست لایک کنی، آنها سود بیشتری می‌برند.

آگاهی

پس واقعیت این است: چه یک کشاورز ساده، چه یک غول تکنولوژی، همگی در یک چیز مشترک‌اند. آنها زنده بودن و سودآوری‌شان وابسته به این است که تو در یک لوپ معیوب گرفتار بمانی. آنها دوست ندارند تو چند دقیقه در سکوت بنشینی، با افکارت خلوت کنی، کتاب بخوانی، مدیتیشن کنی، یا به سلامتی‌ات اهمیت بدی.

من خودم که این ها را می‌نویسم و می‌گویم، اعتیادهایی دارم، اما با آگاهی از این موضوع. نه مثل ۹۹ درصد جامعه، بدون اینکه اهمیتی برای این موضوع قائل بشم. سعی می‌کنم از این اعتیادها خلاص بشم. یک ذهن آگاه، یک مشتری مزخرف است.

ماتریکس چیست؟